حكيم زجاجى
1295
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بشد بركيارق به كردار باد * سپاه ورا آتش اندر نهاد محمد گريزان روان شد به خوى * به پا بود از خشم شه خون چو جوى دگربار ز ارمن سپه كرد راست * برفت آن برادر جدل كرد راست ملك بركيارق بر او دست يافت * سر مرد پيمانشكن پست يافت گريزان بيامد محمد به رى * ميان اندرون رزم شد پنج پى چو از حد برون رفت رزم گران « 1 » * بزرگان فتادند اندر ميان بگفتند كاين فتنه از حد گذشت * پر از كشته شد سربهسر كوه و دشت درخت و گيا اندر اين روزگار * سر و گردن مردم آرد به بار زمين گشت پر استخوان سپيد * بريديم از جان شيرين اميد « 2 » همه خاك پر خون شيران ماست * همان سنگ ، مغز دليران ماست همه خلق را شيون و ماتم است * ز خون در دو چشم سر ما نم است از اين سوگواران با داغ و درد * زمين هم سر آسمان [ مىسپرد ] ز خون سران لعل شد كوه و سنگ * خورد مغز شيران لشكر پلنگ چو بسيار كردند گفت و شنيد * شد اندر ميان صلح ديگر پديد « 3 » بسى داد يارى در آن كار بخت * ببستند عهدى دگر [ بار سخت ] اذربايجان ، موصل و شام و روم * دگر كوفه و حله و آن مرزوبوم به سلطان محمد سپردند پاك * برستند يكسر ز دست هلاك پى مملكت خون خود ريختند * زدند و گرفتند و آويختند براى جهان بودشان كارزار * برفتند هردو سرانجام كار بهجا ماند ز آن « 4 » خسروان تاج و تخت « 5 » * به جنت « 6 » رود هركه بد نيكبخت هنوز اين فريبندگىها بهجاست * كنون بركيارق محمد [ كجاست ] دگر چشم بگشاى اى پيشبين * نسازى براى جهان جنگ و كين چنين دان ، جهان بازماند ز تو * به آهستگى جان ستاند ز تو شد ايمن بدان صلح ، يكسر جهان * همه فتنهها رفت اندر نهان « 7 »
--> ( 1 ) رامكنان ( 2 ) شير غريد ( 3 ) شكل صلح بديد ( 4 ) مانداران ( 5 ) به دو بخت ( 6 ) بخت ( 7 ) جهان